تبليغاتX
مهتاب شبهام
مهتاب شبهام
*~*~مصاحبه27~*~*

این مصاحبه مربوط به اول بهمن ۱۳۸۳ است:

برای خلق یک موسیقی خوب چه چیزی را در نظر میگیرید؟

چون ما در بین مردم زندگی میکنیم از افکار، نظر و سلایق آنعا دریافت دارم پس اگر من دریافت خوبی داشته باشم سلیقه من با سلیقه ی آنها یکی میشود بنابر این هر چه بسازم مردم هم میپذیرند ولی اگر بدون توجه و در نظر گرفتن مردم هر چیزی که دلم میخواهد بسازم همه کارهایم تکراری می شود پس برای خلق یک موسیقی خوب باید چند قدم جلوتر باشیم و کاری را بسازیم که کسی نشنیده باشد و جذاب نیز باشد خیلی ها هستند که کاری نو ارایه میکنند ولی جذابیت لازم را ندارد و این مساله باعث میشود که آن اثر خیلی زود فراموش و از رده خارج شود

برای خلق یک موسیقی خوب چه چیزی را در نظر میگیرید؟

چون ما در بین مردم زندگی میکنیم از افکار، نظر و سلایق آنعا دریافت دارم پس اگر من دریافت خوبی داشته باشم سلیقه من با سلیقه ی آنها یکی میشود بنابر این هر چه بسازم مردم هم میپذیرند ولی اگر بدون توجه و در نظر گرفتن مردم هر چیزی که دلم میخواهد بسازم همه کارهایم تکراری می شود پس برای خلق یک موسیقی خوب باید چند قدم جلوتر باشیم و کاری را بسازیم که کسی نشنیده باشد و جذاب نیز باشد خیلی ها هستند که کاری نو ارایه میکنند ولی جذابیت لازم را ندارد و این مساله باعث میشود که آن اثر خیلی زود فراموش و از رده خارج شود

 

شما با این مساله چطور کنار می آیید؟

من به این مساله خیلی اهمیت میدهم و سعی میکنم کاری را تولید کنم که توسط مردم زمزمه و تکرار شود و در خاطره ها ماندگار باشد

 

از مشکلات این حرفه بگویید؟

حدود 20 سال موسیقی پاپ به صورت جدی مطرح نشد تا اینکه دست اندر کاران کم کم به این سبک از موسیقی اعتماد پیدا کردند به نظر من باید یک فضایی ایجاد شود که این نوع موسیقی به اوج خودش برسد خیلی ها نگران شیوع بیش از حد موسیقی پاپ هستند اغلب موزیسن های موسیقی سنتی معترض هستند که موسیقی پاپ جلوی موسیقی سنتی را گرفته و موسیقی سنتی دیگر آن رونق همیشگی را ندارد ولی من فکر نمیکنم که هیچ موسیقی به موسیقی دیگر لطمه بزند اگر خوشبینانه به این موضوع نگاه کنیم شاید موسیقی پاپ باعث شود که حتی قداست موسیقی سنتی ما نمایانتر شود و برای هر کار ابتدایی از موسیقی سنتی استفاده نشود به هر حال همه ما ایرانی هستیم و این حافظه تاریخی فرآموش نمیشود حالا چه به لحاظ هنری طنین موسیقی سنتی قرنهاست که در این مرز و بوم شنیده میشود و هنوز هم وجود دارد و کسی نمیتواند آن را فرآموش کند

 

برای انتخاب شعرها چه چیزی را در نظر میگیرید؟

داشتن محتوا و هدف و اینکه از قوام خوبی برخوردار باشد گوینده شعر هم باید آدم مثبتی باشد آدم صالحی باشد چون فکر میکنم که بخش عمده ی شخصیت گوینده شعر در اشعارش به راحتی نمایان است این شعرها که من خواندم شعرهایی نیست که بی هدف سروده شده باشد بلکه حاکی از نیت شاعر است که همین باعث میشود که تاثیرش را روی شنونده بگذارد فکر میکنم شعر خیلی مهم است و آقای معلم در بالا بردن کیفیت شعرها خیلی تاثیر داشتند

 

به نظر شما چه موسیقی میتواند جوان پسند باشد؟

موسیقی که نشاط داشته باشد همراه با سر زندگی

 

شما برای جذب جوانها چقدر موفق بودید؟

باید از خودشون بپرسید

 

خودتان چه فکر میکنید؟

بلاخره ما تلاشمان را کردیم و در آینده هم تلاشمان را بیشتر میکنیم بقیه اش بستگی به لطف و عنایت خدا دارد

 

کارهای کشور های دیگر را هم گوش میکنید؟

بله، خیلی زیاد

 

الگو هم میگیرید؟

سعی میکنم کارها را که گوش می کنم چیزی هم یاد بگیرم و دریافت کنم و از این دریافت ها استفاد کنم مثلا موسیقی فیلم " مسافری از هند " یک موسیقی قدیمی هندی بود که باز سازیش کردیم هیچ وقت هم نگفتیم که من این موسیقی را ساختم و تنظیم کردم بازسازی این موسیقی از دوست عزیزم مجید رضا زاده بود در صورتی که بعضی ها کارها را بدون هیچ زحمتی با همان حال و هوا کپی میکنند

 

دوست داشتید بازیگر میشدید؟

نه چون در آن صورت علاقه ای را که نسبت به موسیقی داشتم دیگر پاسخش را دریافت نمیکردم من واقعا عاشق موسیقی هستم

 

برای کدامیک از خواننده ها آهنگسازی کردید؟

برای اکثر خواننده ها

 

اولین کارتان که از سیما پخش شد چه احساسی داشتید؟

خیلی برای من جالب بود اولین باری که رفتم صدا و سیما کارم پذیرفته شد که یک کار سنتی بود البته آن کار از صدا و سیما پخش نشد و فقط گفتند که تایید شده و کار خوبی است ولی با این حال حس خاصی به من دست داده بود و خیلی خوشحال بودم

 

فکر میکنید یک موسیقی خوب چه تاثیری روی روح و روان دارد؟

به نظر من گوش کردن به یک موسیقی خوب از صد بار ورزش کردن شاید بهتر باشد چون بعضی وقت ها روح انسان واقعا به یک موسیقی خوب و آرام بخش نیاز دارد

 

آقای اخشابی این کلمات شما را یا چه می اندازد؟

گل: هدیه خدا به زمین

موسیقی: زیبا ترین هنر خدا

پدر و مادر: فرشته های روی زمین

فصل: مرز باران

زندگی: عشق

رنگ: آبی

محبت: بهترین ابزار انسانیت

دوست: سنگ صبور

تولد: آغاز و پایان

مرگ: آغاز و پایان

رویا: تقویت اراده

دنیا: فرصت خوبی کردن

سرنوشت: حکم خداوند

همسر: شریک

امتحان: اضطراب

 

با تشکر از وقتتان که در اختیار مجله گذاشتید؟

من هز شما تشکر میکنم و امیدوارم موفق باشید

 

ماهنامه پیام شادی



| *| نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط ندا |
*~*~مصاحبه26~*~*

خيلى ها مى گويند مجيد اخشابى موفقيتش را مديون اين است كه روى تيتراژ مجموعه هاى تلويزيونى چون گمگشته ، خانه به دوش، مهتاب و ... ترانه خوانده است. اما خيلى هاى ديگر هم معتقدند كه ترانه هاى او بوده كه به اين مجموعه ها رنگ ديگرى داده.
اخشابى سالهاست كه كار موسيقى مى كند، به عنوان نوازنده ، تنظيم كننده، خواننده وآهنگساز . اين نخستين بار بود كه او را مى ديدم. عكس هايش روى جلد آلبوم هايى كه به بازار داده، از خودش مسن تر مى زند. اما ديدم تقريباً همسن و ساليم.
او يك سايت هم دارد كه اگر خواستيد با او تماس بگيريد مى توانيد به آن نشانى سربزنيد:

شايد ... نمى دانم... آخر عكس روى جلد آلبوم آخرم هم خيلى خوب چاپ نشد. درست نمى دانم كه اين افزايش سن مال چهره است يا مال چاپ.
\ جوان بودن برايت مهم است؟
> جوان بودن برايم مهم نيست اما اينكه آدم اگر درهرسنى كه هست جوان بنمايد وجوانى هم به او نسبت داده شود خوب است.
\ اين درمورد توصادق است؟
> فكر مى كنم.
\ چند سال دارى؟
> سى و دو سال.
\ به اندازه يك آدم سى ودوساله زندگى كرده اى؟
> بيشتر ... خيلى بيشتر.
\ چطور؟
> شتاب زندگى وتمپو حركت كار من خيلى سريع بوده است.
\ پس «شش و هشت» زندگى كرده اى!
> دقيقاً ، زندگى ام شش و هشت بود.
\ چه اتفاقى افتاد كه اين شتاب زياد شد؟
> من ازكودكى تمام فكر و ذكر وزندگى ام معطوف موسيقى بود. به طورى كه همه اوقاتم را به موسيقى اختصاص مى دادم...
\ كودكى يعنى چند سالگى ات؟
> هشت - نه سالگى ... وشبانه روز به موسيقى پرداختم .دوره آموزشم اگرچه به صورت كلاسيك نبود واستاد خاصى نداشتم، اما زود تمام شد وبعد از يكى دوسال از طرف اداره ارشاد چالوس براى تدريس دعوت شدم. يعنى بعد از دو سال كه سنتور مى زدم خودم شدم مدرس.
\ چند سالت بود؟
> يازده يا حداكثر دوازده سال.
\ با شاگردانت مشكلى نداشتى؟
> خب ، آنها اول توى ذوقشان مى خورد. براى همين مجبور بودم زود بزرگ شوم. به خاطر همين كودكى ام شبيه كودكى آدم هاى ديگر نبود. ازبازيهاى كودكى بهره اى نبردم، تلقى هاى شيرين آن دوره را نداشتم وزندگى ام همه اش ساز بود و ساز.
\ شاگردهايت بچه بودند؟
> نه... مسن هم بودند. حتى يك شاگرد شصت ساله هم داشتم كه با صبر و حوصله ياد مى گرفت.
\ بچه دوازده ساله اى كه به آدم بزرگ ها درس مى دهد، قاعدتاً بايد دوستان متفاوتى هم داشته باشد. آيا اين طور بود؟
> درواقع خيلى زود وارد اجتماع شدم ومعناى دوستى را فهميدم. اما چون مشغله فكرى ام نسبت به سنم خيلى زياد بود، فرصت زيادى براى دوستى نداشتم. هيچ رفيق گرمابه و گلستانى نداشتم. دردوران مدرسه با هم نيمكتى هايم اخت تر بودم. بعد كه وارد عرصه موسيقى شدم، به اين نتيجه رسيدم كه بايد با همه دوست بود. البته بخشى ازاين مسأله به كار مربوط مى شد. تو وقتى شش ماه توى يك استوديو با يك نفر باشى، قاعدتاً با هم دوست مى شويد

\ توى دانشگاه چى؟ دوستى نداشتى؟
> نه چندان . چون حداقل وقتى كه از موسيقى باقى مى ماند را مى رفتم دانشگاه. درواقع يك دوستى عمومى جاى دوستى معطوف به يك نفر را گرفت . يكبار داشتم به يك سرى از همكارانم كه درجايى با هم كار مى كرديم مى گفتم ما هر روز همديگر را مى بينيم وخيلى بهتر است كه ما با هم دوست باشيم تا هر چيز ديگر.
\ اين حرف ها فقط به درد گفتن توى مصاحبه مى خورد . روى كاغذ جواب مى دهد اما درعمل نه...
> چرا، جواب مى دهد.
\ پس اين همه دشمنى ها كه توى همين عرصه موسيقى هست، به چه خاطر است؟
> اشكال دراين است كه آدم ها به حق خودشان قانع نيستند. تو اگر خودت را بشناسى و بدانى حقت چقدر است، هيچ وقت پايت را ازگليم خودت درازتر نمى كنى. اگر افراد ، دنيا را زودتر تجربه كنند وانعكاس هايى كه ازاعمال خودشان ممكن است ساطع شوند را بشناسند، به اين نتيجه مى رسند كه بهترين وبه صرفه ترين كار اين است كه خوب باشند. چون درواقع ما به محبت كردن بيش ازمحبت ديدن نيازداريم و حالا درموسيقى متأسفانه علاوه بر روابط انسانى ، بحث سليقه هم دخيل است. من ممكن است از اثر يك نفر خوشم نيايد يا پارامترهايى مثل حسادت را هم وارد قضاوتم كنم و كلى مشكل به وجود بياورم . همه اين مشكلات نهايتاً به كسى برمى گردد كه بد فكر مى كند.
\ خودت جزو كدام دسته اى؟
> زندگى آدم درجريان است ودراين جريان است كه ياد مى گيرد . اين يك آموزش ضمن خدمت است. من هم مشغول آموزش ديدنم كه چطور مى توانم آدم خوبى باشم.
من معتقدم يك هنرمند قبل از آنكه مهارت هاى هنرى كسب كند بايد مهارت هاى اخلاقى و اجتماعى را داشته باشد.
\ آيا درعرصه موسيقى، كسى هست كه اصلاً شيوه كاروسبكش را دوست نداشته باشى، اما با هم دوست باشيد؟
> چرا ، ممكن است... البته من اين جورى نيستم كه بگويم ازفلان چيز اصلاً خوشم نمى آيد. فكر مى كنم موسيقى هم مثل غذا مى ماند. هيچ وقت نگفته ام ازفلان غذا بدم مى آيد.
\ يعنى از هيچ غذايى بدت نمى آيد؟
> نه، تقريباً همه غذاها را دوست دارم.
\ يعنى اساساً ازهيچ چيزى بدت نمى آيد؟
> نه اينكه از هيچ چيز بدم نيايد. ولى فكر مى كنم درباره مسائلى مثل موسيقى مى شود اين طور فكر كرد وانتخاب ها را اولويت بندى كرد. دردرجه اول من دوست دارم موسيقى مورد علاقه خودم را گوش كنم اما اگر نشود مى روم سراغ اولويت بعدى واگر هيچ انتخابى نبود وفقط يك نوع موسيقى براى گوش كردن دراختيار داشتم، اين را به حساب بدشانسى نمى گذارم بلكه فرصتى مى دانم براى اينكه ببينم آيا مى توانم با ظرايف اين موسيقى ارتباط برقرار كنم يا نه. اغلب مردم فكر مى كنند ايراد هميشه ازفرستنده است درصورتى كه ايراد اغلب ازناحيه گيرنده است.
\ حالا اگر يك روز بروى سر كمد لباست و ببينى تنها لباس موجود يك پيراهن بنفش با گلهاى قرمز است، به عنوان تنها انتخاب، ممكن است آن را بپوشى؟
> نه، همه ما داريم تلاش مى كنيم به سوى كمال برويم. زندگى در واقع يك آزمايشگاه خيلى بزرگ است كه تو مجبورى در آن بخش روابط عمومى داشته باشى، بخش مالى داشته باشى، بخش تحقيقات داشته باشى و ... يك سازمان خيلى بزرگ در زندگى هر آدمى توسط يك نفر اداره مى شود. وقتى همه اجزاى اين سازمان خوب كار كند، اصلاً در كمد لباست چنين لباسى نخواهى داشت كه يك روز مجبور شوى آن را بپوشى.
\ آقا... به كمد خودت كارى ندارم. اگر در شرايط خاصى قرار بگيرى كه اين تنها انتخابت باشد، حاضرى بپوشى يا نه؟
> بله، مى پوشم. چون در آن شرايط فكر مى كنم قسمت اين بوده كه اين كار را بكنم.
\ اين واژه «قسمت» خيلى خوب است. خيلى چيز ها را حل مى كند.
> نه، من واقعاً به آن معتقدم . من مى گويم راهى كه مى روم قبلاً از سوى كسى كه مرا هدايت مى كند پيش بينى شده است...
\ يعنى الآن قسمت بوده كه ما با هم گفت وگو كنيم.
> بله.
\ ووقتى من پيشنهاد گفت وگو دادم، اصلاً فكر نكردى كه اين كار به نفعت هست يا نه؟
> نه... اراده ما در طول اراده خداوند قرار دارد، مثلاً فرض كن در بحث اراده هاى انسان و خدا...
\ ببين! من واحدهاى معارفم را پاس كرده ام...
> (مى خندد) آفرين... پس من چه بگويم. من مى گويم ما صاحب يك قوه تشخيص هستيم و با آن قوه و ديگر سازمان هاى فكرى و ذهنى ام تصميم مى گيرم و حركت مى كنم. حالا يك وقت هايى چيدمان و دكوپاژ صحنه طوريست كه من در آن دخيل نيستم.
\ انتخاب ترانه هايت كجاى اين چيدمان قرار مى گيرد؟
> قديم ها كه رياضى مى خواندم، خيلى فكر مى كردم كه همه چيز را بايد محاسبه و بعد اجرا كنم. و هميشه فكر مى كردم اراده انسان خيلى فراگير است و انسان اگر بخواهد مى شود. البته هنوز هم به آن معتقدم اما نه به آن شدت قبل. بعد ها به اين نتيجه رسيدم كه گاهى بايد گيرنده را باز بگذارى تا ببينى چه چيزى به سراغت مى آيد. يعنى يك وقت خالى براى خودت بگذارى كه اگر پيشنهادى به تو شد بتوانى انجام آن كار را به عهده بگيرى. از خيلى وقت پيش به يكى از صحبت هاى استاد معلم خيلى معتقد بودم كه مى گفتند: «هرچه كه در پرده نشانت دهند‎/ گر نستانى به از آنت دهند» البته اين به معناى از بين بردن شانس ها نيست. بلكه به معنى بالا بردن سليقه است تا آدم هرچيز سطحى را نپذيرد. و ديدم چقدر بهتر است كه آدم منتظر چيزى باشد كه ممكن است بهتر از آنچه باشد كه دنبالش هست.
\ يعنى معتقدى «گرنستانى به از آنت دهند» ؟
> بله.
\ خب، اينكه كاملاً نسبى است. يعنى در هر زمان هر چه داشته باشى ممكن است «به از آن» هم وجود داشته باشد.
> نه، بالاخره قدرت تشخيص را داريم. مثل كدبانوى خانه كه تشخيص مى دهد اين غذا ديگر وقت خوردنش است يا كشاورزى كه فكر مى كند اين سيب ديگر رسيده.
\ خب، چه اتفاقى برايت افتاد كه احساس كردى اين سيب ديگر رسيده؟
> توى موسيقى؟
\ بله.
> اگر قرار باشد صادقانه حرف بزنم، بايد بگويم بخشى از موسيقى را از مردم يادگرفته ام.
من حدوداً ۱۸ ـ ۱۷ سال داشتم كه از سوى آهنگ سازان متفاوت براى نوازندگى دعوت شدم.
در همان اولين اجراها فهميدم كه ايرادهايم در كجاست. در زمينه خوانندگى هم در بيست سالگى خواندم و شانس آوردم كه مردم هم آن را پذيرفتند.
\ كدام كاربود؟
> بهار آمد... سن و سالم كم بود و بى تجربه ولى كم كم تحصيل كردم. رايزنى كردم و نظرات مردم را به دست آوردم و در واقع ياد گرفتم با شعور ترين استادها خود مردمى هستند كه باشما زندگى مى كنند و البته تو هم بايد بلد باشى چطور مشورت جمع كنى و ظرفيت پذيرش انتقاد را داشته باشى
\ اين ظرفيت را دارى؟
> بله.
\ و انتقادها را مى پذيرى؟
> بله.
\ چرا در ترانه تيتراژ سريال خانه بدوش، خرمن نكِشته ها را مى خواندى خرمن نكُشته ها؟
>اين انتقاد جنبه صحيحى ندارد.
\ معمولاً انتقادها جنبه صحيحى ندارد، نه؟!!
> من CD اين كار را مى گذارم تو گوش كن. من خوانده ام خرمن نكاشته ها و به خاطر پخش بد تلويزيون همه اين طور شنيده اند كه خرمن نكشته ها. اگر شنونده سعى كند كه درست بشنود، مى فهمد كه خرمن نكاشته هاست.
\ ولى تصور نمى كنم شنونده بايد سعى كند. چرا خواننده سعى نمى كند طورى بخواند كه درست شنيده شود؟
> نه، حرف من اين است كه چرا بعضى ها فقط دنبال ايراد گرفتن هستند.
\ بسيار خب، حالا معامله را به خاطر يك «كسره» و «ضمه» به هم نزنيم... تو آدم تنبلى هستى؟
> توى يك چيزهايى آره و توى يك چيزهايى نه. چطور مگر؟
\ آخر از وقتى كه گفت وگو شروع شده در همان حالتى كه از اول تكيه داده بودى تكيه داده اى و تكان نخورده اى.
> (مى خندد) من كلاً كم تحركم. يكى از دلايلش هم ورزش نكردن است. حالا ان شاءالله رفعش مى كنيم.
\ آيا در پيشرفتت در موسيقى و به دست آوردن فرصت ها، دوستى بوده كه خيلى مؤثر باشد؟
> بله، خب من در نوازندگى سنتور دورادور تحت تأثير استاد پاپور و استاد مشكاتيان بودم و بعداً خودم آن را به سمت ديگرى سوق دادم. در زمينه آهنگسازى استاد فريدون شهبازيان خيلى به من كمك كردند و تنظيم دوباره بعضى كارهاى استاد خرم هم بسيار بر اين پيشرفت مؤثر بود و كسانى مثل استاد مشفق كاشانى، استاد شاهرخى و در نهايت استاد على معلم بسيار برمن اثر گذاشتند.
\ آيا اين دوستى ها هيچ وقت مجيداخشابى را بيش از حقى كه داشته به جلو برده؟
> مگر مى شود توى اين دنيا كسى بيش از حق خودش سهمى دريافت كند؟
\ پس اين همه آدمى كه توى اين مملكت سرجاى خودشان نيستند، چه؟
> من در عرصه هنر اين مسأله را قبول ندارم. من يك جمله از استاد على معلم به نقل از منصور حلاج بگويم كه هنر واقعى جنسش از تجاوز است از تجانس نيست. يعنى نمى توانى به آن فكر كنى و از آن خوشت بيايد، آن اثر چه بخواهى چه نخواهى به تو حمله مى كند و در دل و جانت مى نشيند.
\ توى دانشگاه چى خوانده اى؟
> مهندسى عمران و بعد هم كارشناسى موسيقى كه الآن ترم آخرش هستم.
\ خيلى شانس آورده اى كه از محبوبين صدا و سيما هستى!
> خب اين هم خواست خداست.
\ خوب شد قبول كردى و گرنه ممكن بود به از اينت ندهند!
> خب، به اندازه كافى صبر كرده بودم...
\ مى دانى فرق تمساح و سوسمار چيست؟
> فرق تمساح و سوسمار؟ ... عرضم به حضور شما كه ... تفاوت زيست شناسى اش را خيلى نمى دانم . چون من يك سال بيشتر زيست شناسى نخواندم.
\ خب تفاوت غير زيست شناسى شان را بگو.
> سوسمار بهتر است. چون خشونتش قابل تحمل تر است.
\ اگر تمساح يا سوسمار بودى چه كسى را مى خوردى؟
> اگر تمساح يا سوسمار بودم، بيشتر شنا مى كردم.
\ شنا كه نشد نان و آب. چه كسى را مى خوردى؟
> خوشبختانه چيزى باعث نشده كه خودم را در جايگاهى ببينم كه به فكر بيفتم اگر تمساح مى شدم چه كسى را مى خوردم.
\ راستى اخشابى يعنى چه؟
> هيچ وقت تحقيق نكرده ام. احتمالاً اخشاب بايد اسم جايى باشد.



| *| نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط ندا |
*~*~مصاحبه24~*~*

مجيد اخشابي سال‌هاست كه در موسيقي كشور فعاليت مي‌كند و يكي از چهره‌هاي بنام در عرصه هنر موسيقي ايران است... اخشابي سال‌هاست كه مي‌نوازد و همچنان كارهاي جديدي را به هنر ايران تقديم مي‌كند. او با پشتكار فراوان از 9 سالگي توانست ساز سنتي ايراني و سنتور را بياموزد و سپس پس از اين‌كه در دانشگاه قبول شد، رو به تنظيم و آهنگ‌سازي موسيقي سنتي آورد، كمي بعد سبك جديدي را در موسيقي ايراني ارائه داد و آن تلفيق موسيقي سنتي با پاپ بود.





مجيد اخشابي به جز اين‌كه نوازنده، خواننده و تنظيم‌كننده‌اي چيره‌دستي است، از لحاظ اخلاقي هم، انساني وارسته و اهل كمال است. در بين پنج فرزند خانواده، ته‌تغاري است و هنوز با مادرش زندگي مي‌كند، مي‌گويد: «مادرم همه دارايي من است» براي گفتگو با اين هنرمند تماس‌ها و نامه‌هاي زيادي دريافت كرديم كه خواهان مصاحبه‌اي دوباره با او بودند و بنا بر درخواست شما، اين‌ گفتگو در يك روز تعطيل وسط هفته در سرماي شديد تهران، در منزل او انجام گرفت.

مجيد اخشابي خود را اين‌گونه معرفي مي‌كند: «در بيست و هفتم دي‌ماه سال 1351 در بيمارستان اقبال تهران به دنيا آمدم، تا هفت سالگي در محله جيحون زندگي مي‌كرديم، سپس پدرم كه كارمند دولت بود، تصميم گرفت به سرزمين پدري‌اش، تنكابن برود و از اين رو در محله ساحل طلايي اين شهر ساكن شديم. من دو برادر و دو خواهر دارم و فرزند آخر خانواده هستم. پدرم در سال 1381 مرحوم شد... تحصيلات من، در رشته مهندسي عمران از دانشگاه فني مهندسي چالوس كه ورودي 1370 هستم و پس از اين‌كه دانشجوي اين شهر شدم، زندگي در تهران را انتخاب كردم. ضمن اين‌كه در زمينه هنر هم، ليسانس دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد هستم كه در سال 85 فارغ‌التحصيل شدم و هم اكنون دانشجوي فوق‌ليسانس دانشگاه سراسري هنر هستم.»





اما علاقه به موسيقي از كجا در او شكل گرفت «دوست پدرم يك روز به منزلمان آمد و با خود سنتوري آورد و كمي سنتور نواخت، همان مسئله باعث شد تا به اين ساز دل ببندم، پس از آن با نخ نايلون و چوب، يك سنتور براي خودم درست كردم كه در واقع يك نوع كاردستي بود، آن زمان حدود 8 ساله بودم، پس از مدتي پدرم پس از جستجوي بسيار، برايم يك سنتور تهيه كرد و من با سعي و تلاش زياد توانستم نواختن اين ساز را ياد بگيرم... ضمن اين‌كه آن سال‌ها دهه شصت در تهران هم آموزشگاه‌هاي موسيقي خيلي كم بود، چه برسد به شهرستان... به همين خاطر با استفاده از كتاب و نوارهاي آموزشي سعي كردم موسيقي را روي اصول ياد بگيرم... بسيار تمرين كردم تا توانستم اين ساز را به شكل حرفه‌اي ادامه بدهم، اين روند به همين شكل ادامه داشت تا اين‌كه در زمان دانشجويي، چند ملودي مازندراني به همراهي چند تن از دوستانم، البته به شكل سنتي ساختم و روي آن خواندم، آن كار را به واحد موسيقي سازمان بردم، آن زمان آقاي كلهر رياست مركز موسيقي صدا و سيما را به عهده داشت و فريدون شهبازيان نيز كارشناس ارشد شوراها بود، از آن استقبال كردند و همين مسئله باعث شد تا همكاري خود را با سازمان آغاز كنم.»

هم پاپ، هم سنتي




«مجيد اخشابي» كارش را با موسيقي سنتي آغاز كرد و سپس به پاپ رو آورد، اما سبكي از موسيقي را انتخاب كرد كه باعث شد ترانه‌هايش ماندگار شود، يعني تلفيق موسيقي سنتي و پاپ كه به دل شنونده مي‌نشيند، او در پاسخ به اين پرسش كه دوست داريد موسيقي پاپ كار كنيد يا سنتي مي‌گويد: «براي يك موزيسين تفاوتي نمي‌كند.»وي مي‌گويد: «موسيقي پاپ نسبت به ده سال گذشته گسترده‌تر و با طيف وسيع‌تري در حال توليد شدن است. متاسفانه همه كارهاي توليدي، اكثرشان از لحاظ كيفيتي در شرايط خوبي نيست، دليلش هم اين است كه اين كارها توسط افراد غيرحرفه‌اي و تازه‌وارد ساخته و خوانده مي‌شود، اما آنهايي كه به شكل حرفه‌اي در اين رشته فعاليت مي‌كنند، خوشبختانه نسبت به ده سال گذشته كارهاي بهتري توليد كرده‌اند.»

يك بام و دو هوا
از اخشابي مي‌پرسيم، بارها اين پرسش پيش آمده كه چرا آلبوم‌هايي كه از سوي ارشاد مجوز پخش مي‌گيرند، در تلويزيون اجازه پخش آن داده نمي‌شود، آيا اين سياست يك بام و دو هوا نيست، اخشابي با اين نظر مخالف است. «به هيچ عنوان، چون اين جزوي از سياست‌هاي رسانه‌اي است، من خودم مدت‌ها به عنوان كارشناس موسيقي در صدا و سيما فعاليت داشتم. اثري كه از صدا و سيما پخش مي‌شود، ناخودآگاه از بازخورد بيشتري برخوردار مي‌شود و تاثير زيادي روي بيننده و شنونده دارد در واقع شعر و موسيقي ناخودآگاه به خانه‌هاي مردم مي‌رود و به اين خاطر از حساسيت بيشتري برخوردار است و مهم است كه ترانه‌ها با چه نوع موسيقي به گوش مردم مي‌رسد... به همين خاطر كاري كه از رسانه پخش مي‌شود بايد عمومي‌تر و داراي پيام‌هاي سنجيده صحيح‌تري باشد، پس ناخودآگاه در رسانه سخت‌گيري‌ها، بيشتر است.»

رپ و راك
از اخشابي خواستيم تا در مورد موسيقي نوظهور يا همان موسيقي زيرزميني رپ و راك برايمان بگويد، كه ريشه اين موسيقي از كجا آمده است. «آنچه مسلم است، اين موسيقي برگرفته از موسيقي شرق نيست، يك موسيقي صددرصد وارداتي است، البته شايد بپرسيد با اين حال موسيقي پاپ هم وارداتي است، اما تفاوت‌هاي زيادي بين پاپ، رپ و راك وجود دارد، بايد به اين نكته توجه داشته باشم كه موسيقي پاپ به شكلي است كه در كشورهاي مختلف دنيا با لهجه موسيقي آن كشور ساخته مي‌شود، براي مثال موسيقي عرب پاپ به شكلي ساخته مي‌شود كه اگر يك شنونده بدون كلام آن را گوش دهد، متوجه مي‌شود كه اين موسيقي، عربي است به همان صورت هم موسيقي تركي استانبولي يا اسپانيايي... در اروپا هم وضع به همين شكل است، موسيقي مجاري، موسيقي شرق، غرب اروپا يا موسيقي شمال اروپا... اما موسيقي رپ در ايران به شكلي است كه ملودي‌هاي آن هم كاملا وارداتي است، يعني درواقع شعر و كلام ايراني است، ضمن اين‌كه اين نوع موسيقي جذابيت‌هايي هم دارد، اما زودگذر است. اگر بخواهيم موسيقي رپ در جامعه موسيقي ايراني وارد شود، حداقل بايد آن را كمي بومي‌تر كنيم. از لحاظ غناي موسيقي هم بايد اشاره داشت كه از هر لحاظ، اين نوع موسيقي از پاپ‌هاي معمولي هم ضعيف‌تر است... موسيقي يك بار مصرف است، حتي در زمينه شعر هم، وضع بدين شكل است، يعني شما بار اول كه اين نوع موسيقي را بشنويد، شايد خوشتان بيايد، اما دفعه دوم ديگر شنيدن اين نوع موسيقي چيز جديدتري را به شنونده نمي‌دهد.»





از اخشابي مي‌پرسيم كه تاريخچه اين نوع موسيقي را مي‌شناسد كه مي‌گويد: «اين نوع موسيقي از سوي سياهان قاره آفريقا كه كلام را سريع در موسيقي بيان مي‌كردند شكل گرفت و سپس در آمريكا به تكامل رسيد، آنها موسيقي را با هيجان مي‌خواندند. مع‌الوصف خود من اعتقادي ندارم كه اين نوع موسيقي، موسيقي مصرف‌پذيري باشد، زيرا ذائقه شنيداري ايراني آن را پس از مدتي، پس مي‌زند، به طور كلي اين نوع موسيقي مي‌تواند براي سنين جواني باشد كه پس از مدتي از آن عبور كنند، اما اين كه ادعا شود، رپ يك موسيقي غني و فاخر است، ادعايي بيهوده است.»
يك وجب خاك، رپ بود!

اخشابي مي‌گويد: اگر به من پيشنهاد ساخت موسيقي رپ شود، آن را نمي‌پذيرم، اما اگر هم بخواهم بسازم در واقع آن را با ذهنيت خودم مي‌پرورانم، شايد برايتان جالب باشد كه در مجموعه يك وجب خاك كه ماه رمضان از شبكه سوم پخش مي‌شد، فرم خواندن تيتراژ آن، كمي ويژگي‌هاي رپ را داشت، اما من سعي كردم، تلفيقي درست داشته باشم كه موسيقي ايراني در بافت آن وجود داشته باشد، با توجه به اين‌كه كلام آن برعكس رپ‌هاي وارداتي معنا داشت كه البته براي من يك تجربه جديد بود... ولي در كل علاقه‌مند به اين نوع سبك موسيقي نيستم.

موسيقي تلفيقي
اخشابي در مورد تلفيق پاپ يا موسيقي سنتي مي‌گويد: نوآوري تا جايي كه ساختارهاي موسيقي ما نشكند خوب است و تلفيق هم نوعي نوآوري است، ضمن اين‌كه بايد توجه داشته باشيم موسيقي سنتي ما يك شان و منزلت ميراثي نيز دارد كه براي ما به ارث مانده است. نكته ديگر اين‌كه براي توليد اين نوع موسيقي، موزيسين‌هايي بايد تربيت شوند كه بتوانند موسيقي سنتي را به همين شكل به نسل‌هاي آينده منتقل كنند... موسيقي سنتي در واقع موسيقي كلاسيك ما است، يعني معرفي تاريخ، فرهنگ و جغرافياي ما، اما آنچه مسلم است دقيقا مثل هنرهاي سنتي ديگر ما مي‌ماند. يعني ممكن است زيبايي‌هايي داشته باشد كه خود آن زيبايي‌ها، مصرف‌پذيري اين نوع موسيقي را كم كند. يعني چي! براي مثال، شما يك فرش بسيار زيبا و نفيس و قيمتي داريد، شما اين فرش را ديگر زير پا نمي‌گذاريد كه روي آن سفره بيندازيد، بلكه آن را پشت شيشه‌اي قاب مي‌كنيد و يا در گوشه‌اي مي‌گذاريد كه روي آن زياد راه نرويد، موسيقي سنتي ما هم عيار بالايش را دارد، شايد به همين خاطر كمي مصرف‌پذيري‌اش كم مي‌شود، نكته با اهميت ديگر اين است كه موسيقي سنتي ما تا حد زيادي ديداري يعني اينكه لذت شنيدن اين موسيقي وقتي به اوج مي‌رسد كه از نزديك و به صورت زنده شاهد نواختن يا خواندن آن باشيم، يعني به همان شكلي كه اعصار و دوره‌هاي قبل، شنيدن آن مرسوم بوده است. بايد اعتراف كرد كه نوآوري در اين نوع موسيقي، در سال‌هاي اخير بسيار محدود بوده است.

كارهاي دلنشين




چرا كارهاي مجيد اخشابي بر دل مي‌نشيند؟ «همواره تلاش زيادي در اين راه كردم و هميشه سعي كرده‌ام كه براي شنونده احترام قائل شوم كه هر چه داريم از شنونده‌هاي علاقه‌مند به موسيقي است، ضمن اين‌كه تا حدودي سليقه‌هاي مردم را مي‌شناسم، همچنين احاطه كامل بر موسيقي سنتي، كمك شاياني به فضاي فكري من در زمينه كاري‌ام كرده است.»

وقت ندارم
از مجيد اخشابي تاكنون سه آلبوم به نام‌هاي گمگشته، همراز و پريزاد، همچنين تيتراژ ده‌ها سريال و نزديك به سي كار مناسبتي از او در تلويزيون پخش شده است. وي تاكنون به عنوان نوازنده همكاري‌هايي با خواننده‌هاي سنتي كشور انجام داده است، اما در زمينه پاپ با كمي وقت روبه‌رو است. مي‌‌گويد: «سفارش‌هاي زياد ساخت موسيقي بسيار وقت‌گير است، ضمن اين‌كه كنسرت‌هاي ارگاني و دائم در شهرهاي مختلف بودن، وقت مرا خيلي مي‌گيرد همچنين از آنجا كه خواهرم تدريس سنتور مي‌كند، يك سري كلاس‌هايي را در آموزشگاه دارد كه كلاس‌هاي او زيرنظر من اداره مي‌شود.»

خلوت شب
مجيد اخشابي مي‌گويد: ترانه نمي‌گويم، وي در مورد آهنگسازي‌ مي‌گويد: «در زمينه توليد به ويژه موسيقي متن و تيتراژ مجموعه‌هاي تلويزيوني، بارها پيش آمده كه ابتدا ملودي ساختم و سپس سفارش شعر دادم و البته برعكس...» او مي‌گويد: «من معمولا در خلوت شب به آهنگسازي مي‌پردازم، ضمن اين‌كه گاهي اوقات پشت فرمان اتومبيل هم ملودي مي‌سازم.»

ارتباط با اثر
از او مي‌پرسيم علاقه مردم به شما به خاطر كارهاي مناسبتي است يا كارهاي تلويزيوني... كه اخشابي مي‌گويد: «به خاطر خود اثر است، شيوه و نوع ارائه آنقدر مهم نيست كه دلنشين بودن و تاثيرگذار بودن اثر مهم است.

ارتباط با مردم
ارتباط با مردم همان قدر كه آسان است، همان قدر هم مشكل است، يعني شما بايد ظرفيت‌هاي مورد نظر را داشته باشيد، يك روز يادم مي‌آيد در خيابان قائم مقام در حال رانندگي پشت اتومبيلي قرار گرفتم كه خيلي آرام راه مي‌رفت، و تقريبا راه را بند آورده بود دائما براي او بوق و چراغ مي‌زدم، چرا كه عجله داشتم، اما او اعتنايي نمي‌كرد، تا اين‌كه پشت چراغ قرمز ايستاديم، او به سرعت از اتومبيلش پياده شد و در ماشين را باز كرد و نشست كنارم تعجب كردم، گفتم شايد بخواهد برخوردي ايجاد كند اما ‌گفت: «من عاشق صداي شما هستم.» از آن روز متوجه شدم كه يك هنرمند بايد هميشه با لبخند و مهرباني همه شرايط را پشت سر بگذارد و حق ندارد هيچگاه با موضوعي با عصبانيت برخورد كند و هميشه بايد مردم را عاشقانه دوست داشت.»اخشابي در رابطه با اهالي هنر مي‌گويد: «متاسفانه شاهد هستيم كه بعضي از هنرمندان از آنجا كه يكباره به معروفيت رسيده‌اند، از ظرفيت‌هاي مورد نظر بهره‌مند نيستند و همين امر باعث مي‌شود كه پس از مدتي هنر آنها از بين برود، از اين رو بهتر است به تدريج و پله‌پله مراحل ترقي در موسيقي طي شود تا همگام با اين پيشرفت ابعاد معنوي و اجتماعي و شخصيتي هنرمند نيز به تكامل برسد.»
__________________
اگه خدا بردت لبه پرتگاه بهش اعتماد کن
یا از پشت می گیرتت
یا پرواز کردن یادت میده .


| *| نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 3:50 قبل از ظهر توسط ندا |
*~*~مصاحبه24~*~*

این مصاحبه مربوط به مرداد ماه ۱۳۸۴  و مجله راه زندگی است:

 

نام: مجید

نام خانوادگی: اخشابی

تاریخ تولد:۲۷/۱۰/۱۳۵۱

محل تولد: تهران- خیابان جیحون- آزادی

محل اقامت: تهران – خیابان آفریقا

تحصیلات: مهندسی عمران – کارشناسی موسیقی

تعداد خواهر و برادر: دو برادر- دو خواهر

آغاز فعالیت هنری: از سن نه سالگی

تعداد آلبوم: دو کاست؛ گمگشته- همراز

ساز تخصصی: سنتور- سه تار

رنگ مورد علاقه: آبی آسمانی

علاقه به ورزش: شنا و کوهنوردی

 

زیر گنبد کبود کور بشه چشم حسود... زیر این گنبد کبود چه میکنید؟

ما هم مثل همه کسانی که اجازه حضور در این زندگی را داشتند و دارند مشغول زندگی هستیم و به هر حال خداوند بزرگ را شاکریم

 

دلم می خواهد بدانم دوست داری چه طور صحبت کنیم و مصاحبه راچگونه تدوین کنیم؟

هر چی باشه فرق نمیکنه... من سعی می کنم خودم باشم... حالا تا بعد چی پیش بیاد

 

خوانندگی را بیشتر دوست داری یا نوازندگی را؟

هر وقت نوازندگی میکنم نوازندگی را بیشتر دوست دارم و هر وقت خوانندگی میکنم خوانندگی را. در هر صورت خوانندگی یا نوازندگی در آن لحظه غرق می شوم و لذت می برم

 

با موسیقی چه میکنی؟

عشق می کنم

 

این عشق در بر گیرنده چه معانی است؟

همه چیز... هویت، زندگی، اجتماع همه چیز از دیدگاه موسیقی برای من دیده شده

 

با موسیقی میخواهی کجا بروی؟

آنهایی که من را دیده اند، دیده ام... دوست دارم ندیده هایم را ببینم... دنبال این هستم که موسیقی را کاربردی تر، مصرفی تر و در مجموع اجتماعی تر کنم.

 

برای مادرت و در خلوت هم میخوانی؟

مادرم اولین کارشناسی است که همیشه نظرش را جویا میشوم

 

ایشان با هنر پسرش در جامعه چه برخوردی دارد؟

البته نه به دلیل اینکه پسرش یک خواننده است بلکه چون از دیرباز رابطه خوبی با هم داشتیم و داریم همواره مرا مورد لطف خودش قرار میدهد

 

یک بیتی که خواندی و اشک ریختی؟

سجده خاکی کمند آسمونه// برای ترک زمین یه جور کمین کن

ترانه هم می سرایی؟

نه

 

زمزمه زیر لبهایت؟

معمولا تو خط اخرین کارهایم هستم کارهایی که می سازم و می خوانم... همیشه آخری ها بیشتر تو ذهنم دور می زنند پس از مدتی که یک کار قدیمی خودم را می شنوم بیشتر لذت میبرم و شاید به خاطر تلاشی که برای آن آهنگ کردم لذتم بیشتر می شود.

 

موسیقی اکتسابی است یا زنتیکی؟

موسیقی حرفه ای اش زنتیکی است و باید قالبش را داشته باشی تا در تو بریزند و بدهند آنچه را که باید باشی

 

این قالب ساز حرفه ای کیست؟

خدا

 

فکر میکنی این قالب را داشتی یا داری؟

من که خیلی خواستم... نمیدانم، ولی خوب من یک موزیسین هستم و این که از کودکی با موسیقی زندگی کردم و به هر حال تمام فکر و ذکر و زندگی ام بر موسیقی استوار شده، مرا با این هنر در آمیخته اند و اگر هم نداشته ابشم اینقدر خودم را مجبور کردم تا در این عرصه فرصت حضور پیدا کردم.

 

برای این حضور چشم اندازی هم داری؟

بله، چشم اندازی پیش رویم است... از آنچه در دنیای خارج از خودم میبینم و سعی میکنم آن را خیلی زیبا نگاه کنم و آن را دوست داشته باشم زندگی با مردم را دوست دارم و فکر میکنم این سرمایه برای ادامه کارم خیلی ارزشمند است

 

مجید اخشابی همانی است که میخواست باشد؟

هیچ وقت موفقیت به صورت مطلق به دست نمی آید، اصلا هنر تملک پذیر نیست، چون حد و مرز و انتها ندارد به خاطر همین، تعقیب و گریز و سعی و خطا در طول عمر هنرمند همواره وجود دارد و باید به شدت دنبال شود می شود به گذشته استناد کرد از حال لذت برد ولی برای آینده حال دیگری طلب کرد و نو به نو لحظات پیش رو را ساخت و از این معماری لذت برد

 

برویم سر یک سخن خوش و این که چرا مجردی؟

در حقیقت به این فکر می کنم که زندگی هنری با زندگی شخص منطبق نیست یا انطباق یا انطباق این دو بسیار سخت است من هدفم در زندگی موسیقی است و دوست دارم تمام وقت و دقایقم را به آن معطوف شود. به خاطر همین هنوز فرصت نکردم تا به این مقوله فکر کنم و واقعا نفهمیدم از سن بیست سالگی تا به امروز چگونه گذشت، شاید نهیب مادرم بعضا مرا به این واقعیت می رساند که سی و سه ساله شده و گرنه همیشه فکر می کنم هنوز همان بچه ای بودم که ساعت ها با موسیقی عمرش را می گذراند

 

همین الان که پیش منی... درست همین حالا، چشمانت را ببند و بگو چه آرزویی داری؟

آرزو دریای شوره... دریای شور زندون ماهه... ماهی ها تشنه ترینن...روی لباشون آهه و اهه نمیدونم شنا در این دریای شور من را به کدام ساحل قراره برسونه؟ ولی من شنا میکنم و همین جز لحظات زندگی ام است و واقعا به فکر هیچ ساحلی نیستم فقط به فکر شنا...

یک زمانی فکر می کردم یا آرزو داشتم که هیچ آرزویی نداشته باشم ولی امروز فکر میکنم که لازم نیست هیچ آرزویی داشته باشم اصلا لازم نیست! فقط باید کار کنم و تلاش...

 

تا کجا؟

تا جایی که به زندون ماه دسترسی پیدا کنم نمی دانم در این دریای عظیم تا کجا می توان رسید

 

ولی باید رفت...

بله، باید رفت چون به تو این فرصت داده شده... همه باید بروند

 

ولی بعضی اوقات نرفتن بهتر از رفتنه...

اگر معمار خوبی باشی می توانی حدس بزنی و یا می توانی به آن شکل از بنا دست پیدا کنی که اول فکرش را می کردی" به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل" ولی اگر می گویم رفتن و به آن تاکید دارم به آن دلیل است که هر رفتنی در متن خودش تفکری را به همراه دارد اگر راه رفتن توام با فکر کردن باشد هیچوقت بهتر از نرفتن نیست!

 

تا حالا راهی رفتی که پشیمان شوی؟

نه، هیچ وقت

 

پس همیشه فکر میکردی؟

بله، همیشه فکر می کردم حتی موقعی که فکر کردن بلد نبودم ولی همین لحظه میخواهم جواب چند سوال پیش شما را بدهم همین لحظه یه آرزو دارم یه ارزوی بزرگ و این که بدانم جای من در کجا خاطر بزرگ خدای متعال است؟

 

خودت چه فکر می کنی؟

فکر می کنم به آنچه که فکر می کنم باید برسم رسیدن به آنچه که در اندیشه ام میگذرد خیلی سخت نیست اندکی زمان و اراده لازم است.

 

از خدا چه می خواهی؟

از خیلی وت پیش یاد گرفتم و به خودم گفتم برای خواستن هر چیزی مزاحم خدا نشوم و آنچه در پیش من  است ودر دسترس برایم فراهم شده، یقینا با تلاش، پیدا کردن راه درست، و البته توکل بر خدا می توانم به آن برسم آنچه در اختیار ما نیست احاطه بر خیر و حفظ نعماتی است که خدا بعنوان سلامتی به ما می دهد من همیشه ملتمسانه سلامتی فکر و جسم را از خدا خواستم چه برای مادرم، خودم یا خانواده ام و تمام آنهایی که مرا دوست دارند و من هم آنها را...

 

ار چه چیزهایی بیزاری؟

دروغ، ریا و تزویر

 

و آنچه دوست داری؟

صداقت و درستی

 

از این که مردم امضا میگیرند و تشویقت میکنند خوشت می آید؟

اگر خطی را پیش کسی به یادگار داشته باشم برایم ارزشمند است پس دوست دارم

 

پیش مردم و در میان کف زدن ها و عکس گرفتن ها و... هم خودت هستی؟

اتفاقا در آنجا نگرانی ام بیشتر است که خودم باشم همیشه مردم را بخشی از تجلی خدا می دانم به خاطر این همیشه دقت میکنم که نه غره بشوم و نه فکر می کنم خبریه... چون هیچکس در مقابل و پیشگاه خدا نه قدرتی دارد نه هنری...

 

دوران کودکی فکر این روزها را میکردی؟

بله، در دوران کودکی این افکار را در ذهنم می پروراندم البته از زمانی که سنتور نواختم آرزوهایم بیشتر در حیطه نوازندگی و آهنگسازی سیر می کرد و در خوانندگی خیر. چند وقت پیش که به سوالی این چنینی پاسخ می دادم به این نتیجه رسیدم که روزی کاستی که در آن فقط نوازندگی کرده بودم را با چه شور و ذوقی از نوار فروشی خریدم و ذوق کردم ولی واقعا امروز نمیدانم سازم را برای چه کاستی زدم، کی زدم و برای کدام خواننده زده ام کی منتشر میشود و کی عرضه میشود! جهت خوانندگی نیز در دوران کودکی تصور امروز را نداشتم چون در حیطه موسیقی سنتی علاقه مند نبودم بعد از گذشت زمان تصمیم گرفتم در موسیقی سنتی بودم و به خوانندگی موسیقی سنتی علاقه مند نبودم بعد از گذشت زمان تصمیم گرفتم در موسیقی پاپ فعالیت کنم مثلا دوره هایی را در ردیف آوازی و سازی گذرانده بودم و یادم هست که آن زمان برای این که موسیقی را بهتر یاد بگیرم سعی می کردم موسیقی آوازی را بدون هیچ انگیزه ای برای خواندن کار کنم بعدها همین موضوع در موسیقی پاپ به من خیلی کمک کرد و وقتی به این گذشته نگاه می کنم باز همین مجله را تکرار میکنم که" آرزو دریای شور است " وقتی می توانی آرزو نداشته باشی که نبینی هر افقی که به آن دست پیدا میکنی افق های دیگری پیش رویت گسترانیده می شود و به خاطر همین است که میگویم آرزویی ندارم و این وضعیت امروزم وپیشرفتم هم آرزوی من نیست بلکه کارم است مثل این می ماند که شما باید از پله های یک نردبان بالا بروی و لازم نیست که در پله اول آرزو کنی که به پله آخر برسی فقط باید بالا بروی

 

دوست داری تیتر این مصاحبه چی باشه؟

همونی که شما انتخاب میکنید.

و سخن پایانی:

اینکه من زمانی میخواندم و می نواختم که خودم لذت ببرم و الان می خوانم و می نوازم و یا می سازم که مردم لذت ببرند در نتیجه آن موقع مزدم دست خودم بود امروز دست مردم است و من عاشقانه به کارم ادامه خواهم. از شما متشکرم این اولین باری است که جهت انجام مصاحبه به دفتر نشریه ای رفتم البته مصاحبه داشتم اما در مکان آنها نبوده پشیمان هم نیستم چون مصاحبه متفاوت و خوبی بود

 



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط ندا |
*~*~مصاحبه23~*~*

گفت و شنودي پر نكته و خواندني با مجيد اخشابي

 

يكي بود يكي نبود

كور بشه چشم حسود

 

مجيد اخشابي خواننده يي كه با اجراي ترانه ي تيتراژ پاياني سريال گمگشته به شهرت رسيد و اين روزها با اجراي ترانه مهتاب اسمش دوباره بر سر زبانها افتاده و مردم با زمزمه كردن يكي بود يكي نبود كور بشه چشم حسود،او را تكرار مي كنند،متولد1351 تهران، مجرد و تحصيلاتش در زمينه ي مهندسي عمران و موسيقي است.وي فعاليت حرفه اي را از سال1370 با آهنگسازي ،تنظيم،نوازندگي(سنتور) و نظارت بر ضبط آثار موسيقي آغاز كرده و از سال1375 با تشكيل گروهي هنري با نام مهرآوا ضمن همكاري با صدا سيما، كنسرت هاي متعددي در ايران هم چنين انگلستان ،روسيه ،كره ،ژاپن ،هندوستان ،مالزي ،سوئيس ،سوئد برگزار كرده است.

از بين كارهاي او مي توان به تيتراژ پاياني سريال هاي همراز،عروج،مسافري از هند و مسابقه ستاره ها را نام برد وجديدترين كار خوانندگي و آهنگسازي او تيتراژ برنامه تلويزيوني ""مهتاب"است.

 

-زماني كه قصد شروع كار خوانندگي را داشتي با چه مشكلاتي روبرو شدي؟

بخشي از توليد يك اثر كنار زدن و رفع موانع و مشكلاتي است كه در حين كار به وجود مي آيد يا عده اي به وجود مي آورند.

 

-جايگاه شما در موسيقي كجاست؟

كسي كه بايد پاسخ اين سوال را بدهد مردم هستند خودم معتقدم هنوز در اوايل راهم و بايد تلاش و دقت بيشتري بكنم تا به نتايج بهتري برسم.

 

-فكر مي كنيد علت محبوبيت شما چه بوده است؟

فقط لطف خدا

 

-چرا اينقدر كم مصاحبه مي كنيد؟

كمي مشكل وقت دارم چون اكثر وقتم صرف كار در استوديوي موسيقي مي شود.

 

-توضيحي در مورد كار جديد خود نمي دهيد؟

كار جديدم"همراز"نام داردآهنگسازي اين كار را "به جز چند آهنگ كه ازمجيد رضا زاده است"خودم انجام داده ام و درآن از اشعار علي معلم و محمد علي شيرازي استفاده كرده ام و احتمالا تا مهرماه منتشر ميشود.

 

-بيشتر دوست داريد به خواندن اشعار شاد بپردازيد يا غمگين؟

شادي و غم تفاوت زيادي با هم ندارند و در واقع هر دو از يك جنس هستند زماني كه شادي به اوج برسد شايد به گريه تبديل شود و يا بالعكس.به همين دليل راغب هستم چيزي اجرا كنم كه تاثير گذار باشد باعث ايجاد انگيزه در شنوندگان بشود و از گوش دادن به آن حس خوبي پيدا كنند.

 

-نظر خانواده راجع به هنر چگونه است؟

بسيار عالي

 

-"مهرآوا" را هم توضيح بدهيد.

اين گروه شامل اساتيد و نام آوران موسيقي سنتي بوده كه افرادي مثل استاد حسن ناهيد،جمال جهانشاد،رسول بهبهاني،سيامك نعمت ناصر،محمود فرهمند وصفا شالپوش در آن عضويت داشتند و با اجراي برنامه هاي متنوع و متعددي به صورت كنسرت  در نقاط مختلف جهان و هم چنين انتشار كاست ها و cd هاي مختلف در قالب موسيقي هاي سنتي -محلي ،ملي و ايراني آثار متعددي به دوستداران موسيقي عرضه كرده است.

 

-چرا تا الان ازدواج نكرده ايد؟

براي اينكه تمام زندگيم وقف موسيقي است و تا الان فرصت نكرده ام  به اين موضوع فكر كنم.

 

-شما سايت هم داريد؟

بله دوستان عزيز مي توانند به سايت من به آدرس اينترنتيwww.majidakhshabi.comمراجعه كنند

 

-خصوصيات اخلاقي شما چيست؟

نمي دانم.جواب اين سوال را بايد از آدم هاي منصف بپرسيد.

 

-رمز ماندگاري يك هنرمند چيست؟

برخورداري از دانش و هوش،انسانيت،درايت و همگامي با مردم.

 

-براي رسيدن به حقيقت چه بايد كرد؟

بايد به خدا پناه برد و به او بيشتر نزديك شد.

 

-مردم در مجامع عمومي چه برخوردي با شما دارند؟

همه مردم به ما لطف دارند و محبتشان هميشه شامل حالمان بوده است.

 

-بين كارهايي كه تا به حال انجام داده ايد كدام يك را بيشتر دوست داريد؟

هر كاري كه انجام داده ام مربوط به يك برهه ي خاصي است و به همين دليل هميشه آخرين كارهايم را بيشتر دوست دارم و الان ترانه ي "مهتاب" را.

 

-روح زندگي شما كجاست؟

روحي است سرگردان در دنياي موسيقي و البته بخشي از روحم در قالب روح پدرم است.

 

-مجيد اخشابي كيست؟

انساني صبور و با پشتكار  با اراده اي قوي و علاقه مند به موسيقي كه تلاش ميكند صفات انساني را هرچه بيشتر در خود تقويت كند.

 

-جنبه هاي پنهاني مجيد اخشابي چيست؟

چيزيي ندارم كه بخواهم آن را پنهان كنم.

 

-اهل مطالعه هستيد؟

بله و بيشتر كتابهاي علمي و فلسفي مي خوانم.

 

-موفقيت خود در خوانندگي را مديون چه كسي هستيد؟

پدر و مادرم

 

-روان شناسان از نظر شخصيتي انسان ها را به ميوه تشبيه مي كنند.فكر مي كنيد شما شبيه چه ميوه اي هستيد؟

نمي دانم ولي ميدانم جواب اين سوال به درد خوانندگان مجله يي جدي مثل دنياي جوانان نمي خورد.

 

-به علاقه مندان اين هنر چه توصيه اي داريد؟

حتما توجه داشته باشند كه اين كار يك هنر و يك علم است و چنين نيست كه هركسي با داشتن يك ته صدا وارد اين عرصه شود و فكر كند موفق ميشود.علاقه مندان و جوانان بايد به دنبال دانش و مهارت فني و آموزش اين كار بروند و به دنبال به دست آوردن توان اجرايي بالا باشند تا بتوانند موفق شوند. 

 

 

نام مجله: دنياي جوانان

تاريخ انتشار:شهريور 1383

شماره 61

 

1*اين مصاحبه رو از دست يه عزيزي به نام افشاري گلم گرفتم.كسي كه اين روزها ازش دورم خيلي دور نه از نظر مسافت بلكه از راه دل! نميدونم چرا اين راه رو انتخاب كرد؟!...من هم به هموني راضي هستم كه خودش راضيه.

افشاري عزيزم باور كن دلم برات تنگ شده خيلي تنگ.

 

2*خانه ي سودا مثل هميشه ساكته،يه محل امن و راحت به دور از هر التهاب!

 

 



| *| نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط ندا |